واکنش به عهد شکنی همسر: آیا احساسی که دارم طبیعی است؟
همسر زخم خورده: مدفون زیر کوهی از صدمات روحی
«وقتی 15 سال داشتم به من تجاوز شد، ولی این در مقایسه با خیانت تو به زندگی مان هیچ بود. کسی که به من تجاوز کرد، غریبه بود. اما فکر می کردم تو بهترین دوستم هستی».
«اولین بار که بو بردم به من خیانت می کنی، دیگر از چشمم افتادی. اما فقط همین نبود؛ من در عمق وجودم اعتمادم را به دنیا و به خودم از دست دادم».
این اظهار نظرها بیان کننده صدمات گسترده و عمیقی است که احتمالاً به محض خبردار شدن از عهدشکنی همسرتان تجربه کرده اید. شما به هیچ طریق نمی توانید خود را برای این رازگشایی کوبنده و خردکننده آماده کنید. چه بسا نگاهتان به زندگی و دنیایی که در آن زندگی می کنید، تیره و تار شود. شاید آن همه اتکا به نفس و امنیتی که در گذشته احساس می کردید، اکنون ساده لوحانه یا دروغین به نظر آید. از خود می پرسید: من کجا بودم؟!
احتمالاً جسم و ذهن شما دچار ضربه روحی است. اعتمادتان به نظم و عدالت در جهان از بین رفته است. به علاوه، حس داشتن کنترل بر زندگی، عزت نفس، و اینکه کی هستید، همه محو و نابود شده است. ممکن است احساس کنید که همه- خانواده، دوستان و حتی خدا- شما را طرد کرده اند. در حالی که زیر احساساتی چنین شدید خرد شده اید، از خود می پرسید نکند دارم دیوانه می شوم؟
می خواهم به شما اطمینان بدهم که اینطور نیست. بلکه در حقیقت آنچه تجربه می کنید پاسخی عادی و مناسب به اتفاقی بسیار تکان دهنده است. شما نه تنها از گسستگی در رابطه زناشویی خود، که از فروپاشی توهم دوست داشته شدن –اینکه گمان میکردید که کانون توجه همسرتان هستید- و از محو صمیمیتی که خیال می کردید تا ابد بین شما و او دوام می یابد، گیج و منگ به دور خود می چرخید.
اما به سلامت خود شک نکنید. اگر به دنبال اطلاع از موضوعی چنین کوبنده و تکان دهنده دچار گمگشتگی و سرگردانی نمی شدید، آن وقت جای تعجب داشت و باید فکر دیگری به حالتان می کردیم.
ادامه دارد